Monday, November 13, 2017


تاملی بر خودکشی دو دختر نوسال ایرانی


ما یک «خودکشی» نداریم. خودکشی ها داریمدر جمع.  بعضی خودکشی ها ناگزیر به نظر می رسند، مثل شرایط غیر قابل تحمل بیماری یا روان پریشی.  اما خود کشی این دو دختر نو جوان از چه مقوله ای است؟ 

قصد من تحلیل روانی این دو جوان نیست، بلکه تحلیلی فلسفی خودکشی آنها است.  ویدئوی خداحافظی را «ع» (= دختر عینکی که بعد از پریدن مرد) با سلام به همه و به همه آن هایی که از «گه خوردن خودشان پشیمان اند» شروع می کند.  پس به نظر می رسد این خودکشی نوعی انتقام است. آنها در رویای خویش می بینند که عشاق بی وفایشان برای دست رد به سینه آنان زدن پشیمان اند.  آنها دارند از عشق های یک طرفه، بر اساس قول دختر دوم، انتقام می گیرند (بیایید دختر دوم را «نه-ع»، یعنی دختری که عینکی نیست، بنامیم).  اما به نظر نمی آید که آنقدر آشفته اند که خود را بکشند.  سوال اساسی در باره این خود کشی اینست که جوانان دیگر ممکن است در عشقهای شکست خورده بسیار وارد شوند و با عواقب بدتر، اما معمولا خود را نمی کشند.  پس، پشت این خودکشی چه خفته است؟ 

چیزی که در ویدئوی خداحافظی این دو نو جوان فاحش است، نه فقط شکست عاطفی، بلکه قطع ارتباط عاطفی است.  آنها از خود کشی خودشان پشیمان نخواهند بود.  «ع» هیچ احساس خشم و دل زدگی ای نشان نمی دهد و می گوید دلش برای همه تنگ خواهد شد و صمیمانه خوشبختی همه را آرزو میکند. «نه-ع» نگران مادر حامله اش است. «ع» فکر برادرش است که پس از او بی خواهر خواهد شد. اما هیچکدام آنقدر مقید نیستند که به خاطر این روابط عاطفی خود را نکشند.  بیهودگی مرگشان خود را در بی تفاوتی شان  به وابستگی عاطفی و خود زندگی نشان میدهد.  آنها سوگوار به نظر نمی رسند، نه حتی انتقام جو، بلکه از فکر مرگ هیجان زده اند.  این موضوع آنقدر هیجان برایشان دارد که جایی برای رابطه عاطفی با خانواده و یا حتی عشق به خود زندگی باقی نمی گذارد.  چرا این دو جوان با موضوع مرگ چنین بازی می کنند؟

اگر چه به نظر می رسد که لا ادریند، اما در رویا خود را شبحی زنده می دانند که همچنان زنده است. «نه-ع» می پرسد: بالاخره کجا میریم: بهشت، جهنم، برزخ؟  و «ع» می گوید: وقتی مردیم به شما خواهیم گفت.  چطور؟ به خوابتان خواهیم آمد. در انتها «ع» به خانواده و دوستان آرامش خاطر می دهد که غصه آنها را نخورند برای اینکه جایشان خیلی هم خوب است.  و در جای دیگر می خواهد سیاه بپوشند، ولی گریه نکنند و گرنه به خوابشان می آید و عذابشان می دهد.  اگرچه اعتقاد راسخی به هیچ چیز ندارند، اما در تخیل، احساس قدرتی ماوراءطبیعه می کنند. و فقط مرگ این قدرت را به آنان اعطاء خواهد کرد. 

سوال اینست که آیا این اعتقاد به داشتن قدرتی ما بعدالطبیعه بعد از مرگ آنقدر عمیق است که بتواند شوق به زندگی و وابستگی عاطفی به خانواده را نفی کند؟

  به نظر می آید آنها حاضرند امکان یک قدرت خیالی را جدی بگیرند، برای اینکه از خود زندگی منفصل شده اند.

مسئله، عمق این انفصال است، وگرنه نو جوانان همیشه احساس لذت خاصی از رویا بافی و بخصوص خیال بافی عاشقانه می کنند. اما همه آنها خود را نمیکشند.  گسست از زندگی باید به درجه معینی برسد تا خیال شبح خویش ناظر بر دوستانی که به گورستان می آیند، و یا سفر به خواب عشاق بی وفا و عذاب آنها، به فرد جرئت کافی بدهد که خود را بکشد.  سوال اینست: چرا این جوانان تا این حد از زندگی گسیخته هستند؟

چیزی که مرگ آنان را وحشتناک می کند، بیهودگی عمیقی است که در عمق لبخند های بی تزویر آنان خفته است.  آنها به سادگی دل از زندگی کنده اند. انگار برای مردن به تلاش و توجیهی نیاز ندارند.
پوچ گرایی به عنوان بیگانگی با زندگی و کائنات در چندین شکل خودش را نشان میدهد:

۱. در شکل تحجّر مذهبی اش، زندگی در همه مظاهرش تبدیل به رطوبت چندش انگیز پلشتی میشود. شیطان ترس از آخرت را برایشان چنان خود خواهانه هول انگیز کرده است که زندگی این دنیا را مانند مانویان و گنوسیست ها شر می بینند و ارتباط خویش را با درخت و پرنده و حشره و حیوان و انسان قطع می کنند که زودتر به بهشت برسند. اما فراموش می کنند که راه بهشت از عشق و خدمت به زمین و زندگی در این دنیا می گذرد.  وجود برای این پوچ گرایی هسته خشکیده منقطعی از کائنات است.  این پوچ گرایی پر از احساس حقانیت و قضاوت غامض است.  سلطه جو و سرکوبگر است.  به ظاهر نگران آخرت است و تشویش خدا را دارد، اما در باطن احساس همدردی و همدلی را از دست داده و نمیتواند به گنهکار و خاطی از در رحمت و محبت نگاه کند. روشش حذف و قتل و سرکوب است، نه وارد شدن به قلوب مردم گمراه و زخم خورده از در گذشت و محبت. این نوعی پوچ گرایی پلید است، برای اینکه به نام خدا زندگی را نفی می کند.  همانطور که هگل گفت: «پلیدی در نگاهی خانه دارد که همه چیز را در اطرافش پلید می بیند.» این پوچ گرایی  مردم را به عکس العملی افراطی بر علیه مذهب و به پوچ گرایی های نوع دوم و سوم می کشاند.

۲. نوع دوم، نوع سکولار پوچ گرایی است، که حاکی از احساس بی کسی و بیچارگی وجودشناختی است. در این شکلِ آشکارِ پوچ گرایی، همانطور که نیچه پیش بینی کرد، با مرگ خدا برای فرد، کهکشان و حقیقت هم مرده است. فرد حس می کند که دنیا به وجودش بی اعتنا و حتی دشمن خوست. مسئله اصلی همان تکرار سیزیفی کامو ست (Camus’ Sysiyphus)، که فرد باید تلاشی تکراری و بی مقصود را دنبال کند و خودش را راضی کند که خودِ این تلاش، هرچه که هست، لذتبخش و مصداق خوشبختی است. به عنوان کسی که این نوع پوچ گرایی ظریف تر را زیسته است، باید بگویم که رنگ شادی این پوچ گرایی بوی استیصالِ بیچارگی را میدهد.  ممکن است پوچ گرایان برای این احساس دلائل مختلفی داشته باشند. اما هیچ دلیل عقلانی نمی تواند بر این احساس مسلط جدایی و انفصال غلبه کند که معمولا خودش را به نوعی بی رمقی و افسردگی ملایم تا شدید نشان می دهد.

 ۳. متداول ترین نوع پوچ گرایی، پوچ گرایی نزدیک بین است. این پوچ گرایی در پی شادی است و ان را هم می یابد: در کار، در پول، در سفر، در عشق عاطفی-جنسی، در هنر، موسیقی، ادبیات، نقاشی، در خود شکوفایی، در رشد استعدادها...نه اینکه برای زندگی سالم ما به اینها نیاز نداشته باشیم، اما بر خلاف نیچه که معتقد بود «فقط به عنوان پدیده ای زیبایی شناختی وجود و دنیا قابل توجیه اند.» (تولد تراژدی)، هیچ تحقق قوای فردی و هیچ لذت، قدرت، یا منظر زیبایی شناختی ای علاج درمان پوچ گرایی نیست.  لذت گرایی و تحقق قوای فرد، تفسیر مسلط آمال زندگی از قرن ۱۹ تا به حال است: مارکس جوهرِ هستیِ نوعِ انسان  (species-being)را این تحقق قوا (self-actualization) در شرایطی آزاد و به دور از استثمار می بیند.  نیچه این سرمستی را در ابراز اراده معطوف به قدرت فرد  (will-to-power) می بیند که  به قول اخوان ثالث، آنچه او در می نویسد، راه؛ و آنچه او می گوید، آیین است.  جان استوارت میل اخلاق فایده گرایی (utilitarianism) را که تا امروز سکه رایج جهان است، متداول کرد.  این دیدگاهی لذت گرا (hedonist) است که مانند مارکس مفهوم لذت را به تحقق قوای فرد، و لذت ذهنی و جسمی، تعمیم میدهد.

اینها تحقق قوای فرد را به عنوان آنچه که ارزش ذاتی-درونی دارد در نظر میگیرند.  از این نقطه نظر هدف و معنای زندگی هیچ نیست جز تحقق همین ارزش ذاتی.  درست است که شادی و خوشبختی برای انسان ارزشی ذاتی دارد، اما بستگی دارد «خوشبختی» را چگونه معنا کنیم.  اگر خوشبختی را به عنوان لذت ذهنی و جسمی و تحقق قوای فرد بدانیم، این مانند سلامت و احترام و عشق جنسی-عاطفی شرط لازم شادکامی بشری است، اما به نفسه به زندگی معنا نمی دهد.  این نوع پوچ گرایی مانند ماری که دم خویش را می جود (اوروبوروس (ouroboros، می خواهد خود دلیل خویش باشد و لذت و تحقق قوای خویش را به عنوان معنای زندگی بنیاد کند. 
 
واضح است که این دختران جوان هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند استعداد های خویش را به فعل در آورند.  ارسطو معتقد بود که شکوفا شدن و شادمانی (eudaemonia) یک پروژه در طول عمر فرد است و اساساً نوجوانان نمی توانند شادکام (شکوفا) باشند، چون هنوز در راه اند و به مقصد نرسیده اند. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که شکوفایی این نوجوانان به دلائل اجتماعی سد شده بود، هنوز این دلیل کافی برای خودکشی نیست، چرا که جوانان بسیاری در شرائط به مراتب دشوارتری زندگی را تحمل کرده اند.  خودکشی این دو دختر نو جوان از بیگانگی عمیق تری حکایت می کند.  گویا آنها اعلام میدارند که هیچ روش زندگی ای نمی تواند شوق زندگی را در آن بر انگیزید.  این نو نهالان افسرده نیستند و  نابهنگام قبل از مرگ شاد به نظر می رسند و شکم سیری غذا خورده اند. به نظر می آید آنها بیشتر به پوچ گرایی نوع دوم و سوم تعلق دارند.

در قلب انسان سرچشمه ای است که از شادی و اشتیاق میجوشد. شرایط اجتماعی در بعضی می تواند این شوق را بکشد، اما نه در همه. برخی شرایط دشوار زندگی را از طریق این شوق تحمل می کنند.  اینست که ما فیلم «طعم گیلاس» کیا رستمی را می فهمیم.  «طعم گیلاس»، بیشتر از حس چشایی یا زیبایی شناسی، شوق به زندگی را حکایت می کند. این شوق را هم نیچه، که معتقد بود اصل وجود بیشتر به اراده معطوف به قدرت گرایش دارد تا لذت گرایی، می فهمد، هم فیلسوف ماتریالیست و علم زده scientism))، و هم اپیکوریان، رواقیون، و مارکسیست ها.  و هم دو دختر نو جوان ما که در آستان خودکشی شور و شوقی ناب را به نمایش می گذارند.  مهم نیست چقدر ما نظریه پردازی کنیم، چنان که من عادت داشتم یأس خویش را در تئوریهای مختلف بپیچم، در تحلیل نهایی این شوق و اشتیاق در انفصالش از هستی، به دو گانگی و شکافی درد آور ختم میشود. به نحله ای سیزیزیفی Sisyphean)) به بن بست بقاء به خاطر بقاء، یا قدرت برای قدرت ختم میشود. اگر نتواند به خدا برسد و سرچشمه این شور به زندگی را در ارتباط لایزالش با هستی و کهکشان و کائنات  ببیند، خود انسان و خود شوق را خدا می کند، همانطور که مارکس و نیچه و سارتر  انسان را خدا کردند، و به شوق به خدا (به اتصال)، چون ماری که دم خویش را می جود (اوروبوروس (ouroboros، با خدا کردن خود شوق، پاسخ می دهند.  اما مهم نیست که چقدر تظاهر به خود مختاری انسان کنیم. مهم نیست که چقدر وجود انسان را که از اصل وابسته است، خدایی خود کفا بنامیم، شوق انسان هرگز نمی تواند بنیاد و مسبب خویش باشد. و به همین دلیل این خدا کردن خویش به دیوانگی و لذت گرایی و پوچی و نسبی گرایی اخلاقی ختم میشود.

در مورد این دختران نو جوان، این انفصال وجودشناختی به توهم قدرت ماوراء طبیعی ای ختم میشود که مانند اوروبوروس سر و ته ندارد. در بهشت و جهنم و برزخ این نو جوانان، و در دنیای ماوراءطبیعه ای که چون شبحی معصوم در آن سر گردانند، خدایی نیست.  شاید به خاطر این که بسیاری که به نام خدا صحبت می کنند، بسیاری از منافذ زندگی را مسدود کرده اند.
حقیقت تلخ اینست که این دختران جوان جوابی از هیچ سویی نمی گیرند.  نه از مروجان معنویت، که بهترین ابزار شیطان برای بیگانگی جوانان از وجود و قطع رابطه شان با راز هستی اینست که سالمندانی که حق به جانب و با خشم حرف می زنند، گنهکاران و گمشدگان را توبیخ و تنبیه و تحقیر و طرد کنند تا آنها از «گه خوردن خود پشیمان شوند». یادمان باشد که اولین جمله ای که «ع» پس از سلام گفت همین بود. 

و نه از مدرنیته و فاعل خودمختارش، از انسان گرایی ای که در ذات خویش پوچ و متناقض است، برای اینکه این انسانِ خدای گونه مولودِ تصادفیِ حرکت اتمها و انتخاب طبیعی و جهش ژن های نا آگاه ولی خود خواه است.  این بت کاذب زیر مجموعه مرگ است.  و نه از لذت گرایی و زیبایی شناسیِ وجودِ aesthetic of existence)) پسا مدرنیسم: پس چرا نباید مرد؟که «مردن در این زندگی، هرگز چیز تازه ای نبوده است، اما تازگی در زیستن نیز نیست.» [مایاکفسکی]


Friday, November 10, 2017




I Pray to Purify Myself: God Does Not Need


 God's Creatures


“Do people think they will be left alone after saying ‘We believe’ without being put to the test?  We tested those who went before them: God will certainly mark out which ones are truthful, and which are lying.  Do the evildoers think they can escape us? How ill they judge! But as for those who strive for their meeting with God, God’s appointed time is bound to come; He is the All Seeing, the All Knowing.  Those who exert themselves do so for their own benefit––God does not need His creatures––We shall certainly blot out the misdeeds of those who believe and do good deeds, and We shall reward them according to the best of their actions.  We have commanded people to be good to their parents, but do not obey them if they strive to make you serve, beside Me, anything of which you have no knowledge: you will all return to Me, and I shall inform you of what you have done.  We shall be sure to admit those who believe and do good deeds to the ranks of the righteous.” (29:3-9)


آیا مردم پنداشته اند که چون بگویند: ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟

 وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ( 3(

هر آینه مردمی را که پیش از آنها بودند آزمودیم، تا خدا کسانی را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را متمایز
گرداند.

 أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَن یَسْبِقُونَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ ( 4(

آیا آنان که مرتکب گناه می شوند پنداشته اند که از ما می گریزند؟ چه بد داوري می کنند.

 مَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ( 5(

هر کس که به دیدار خدا امید می دارد بداند که وعده خدا آمدنی است و او شنوا و داناست.

 وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ ( 6(

هر که جهاد کند به سود خود کرده است، زیرا خدا از همه جهانیان بی نیاز است.

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي کَانُوا یَعْمَلُونَ ( 7(

گناهان آنان را که ایمان آوردند و کارهاي شایسته کردند، می زداییم و بهتر از آنچه عمل کرده اند پاداششان می دهیم.

وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
(8)

به آدمی سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند. و اگر آن دو بکوشند که تو چیزي را که بدان آگاه نیستی شریک
من قرار دهی، اطاعتشان مکن. بازگشت همه شما به سوي من است و شما را به کارهایی که می کرده اید آگاه می کنم.

 وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ ( 9(


کسانی را که ایمان آوردند و کردارهاي شایسته کردند در زمره صالحان در آوریم.

“[Prophet], recite what has been revealed to you of the Scripture; keep up the prayer: prayer restrains outrageous and unacceptable behavior. Remembering God is greater: God knows everything you are doing. [Believers], argue only in the best way with the People of the Book, except with those of them who act unjustly. Say, ‘We believe in what was revealed to us and in what was revealed to you; our God and your God are one; we are devoted to Him.’  This is the way We sent the Scripture to you [Muhammad].  Those to whom We had already given Scripture believe in [the Quran] and so do some of these people. No one refuses to acknowledge Our revelations but the defiant.” (29:45-47)


خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً لِّلْمُؤْمِنِینَ ( 44

خدا آسمانها و زمین را به راستی بیافرید و در این عبرتی است براي مؤمنان.

اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاهَ إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ( 45


هر چه را از این کتاب بر تو وحی شده است تلاوت کن. و نماز بگزار، که نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می دارد و ذکر خدا بزرگ تر است و خدا به کارهایی که می کنید آگاه است.

You never recited any Scripture before We revealed this one to you; you never wrote one down with your hand. If you had done so, those who follow falsehood might have had cause to doubt. But no, [this Quran] is a revelation that is clear to the hearts of those endowed with knowledge. No one refuses to acknowledge Our revelations but the evildoers. They say, ‘Why have no miracles been sent to him by his Lord?’ Say, ‘Miracles lie in God’s hands; I am simply here to warn you plainly.’ Do they not think it is enough that We have sent down to you the Scripture that is recited to them? There is a mercy in this and a lesson for believing people. Say, ‘God is sufficient witness between me and you: He knows what is in the heavens and earth. Those who believe in false deities and deny God will be the losers.’” (29:48-52

Friday, November 3, 2017

The Voice In My Head

صدایی در سر من


The voice in my head, I captured it this morning. And the voice in my head ordered me to put it in jail. I arrested the voice. The voice commanded me with disdain: banish me, I heard it commanding and blaming.
صدایی در سر من، امروز تسخیرش کردم.  و این صدا در سر من از من خواست بیاندازمش در زندان.  من این صدا را دستگیر کردم.  صدا با عتاب دستور داد: مرا تبعید  کن، می شنیدم که امر و نهی و سرزنش می کرد.
Thus, I blamed it— It was telling me that that cashier was rude to you. Your son is hopelessly crazy. Your wife wants to monopolize the love of your son. Your students are lazy and demotivated. These insensitive Muslims, self-deceptive Jews, hypocrite Christians, self-complacent Buddhists, licentious Atheists, Lost, Senseless Crowd... The voice was loud and chiding. It was accusing me of being weak and inconsistent. It could see all the shortcomings rightfully, with self-righteousness. As if everything was self-evident. And whoever didn’t understand or abide was simply blind—the voice had a “DON’T YOU SEE!” tone.
پس من سرزنشش کردمبه من می گفت که اون صندوق دار به تو بی احترامی کرد.  پسرت به نحو نومیدکننده ای دیوانه است. همسرت می خواهد عشق پسرتان را در انحصار بگیرد.  دانشجویانت تنبل و بی انگیزه اند.  این مسلمانهای ژولیده بی حس، اون یهودیهای خود فریب، این مسیحی های ریا کار، اون بودایی های از خود راضی، این بی دینهای لذت پرست، این جمعیت بی شعور گمگشته...صدا بلند و متهم کننده بود.  من را متهم می کرد که ضعیف و نا پیگیرم. میتوانست همه تقصیرات را بدرستی و حق به جانب ببیند.  مثل اینکه همه چیز واضح بود.  و هر کس نمی فهمید یا تبعیت نمی کرد به سادگی کور بود. صدا لحن « آیا تو نمی بینی!» داشت.
I suddenly noticed it: How it tired me. How it tired others and repelled them from me. How it made me Disgraceful, Pride, Domineering, Pounding, Self-righteous, Grandiose, Envious, Pretentious, Suppressor, Unkind, And Mad.
ناگهان متوجه اش شدم: چطور مرا خسته کرد. چطور دیگران را خسته کرد و از من دور کرد. چطور مرا عصبانی، رسوا، متکبّر، تسلط جو، سرکوب گر، حق به جانب، خود بزرگ بین، حسود، متظاهر، کنترل کننده، نامهربان، و دیوانه کرد.
I arrested the voice—And the voice told me: Shoot me! Punish me, Banish me, Abolish me.
صدا را دستگیر کردم. و صدا دستور داد: به من شلیک کن!  تنبیه ام کن، تبعیدم کن، لغوم کن.
I was listening gently…Gently I was listening…In non-action, I was witnessing. I was observing in non-action. I went into a deep long silence. And hence prayed to God:
به آرامی گوش می کردم.  گوش می کردمبه آرامی.  در نه-عمل، مشاهده می کردم.  نظاره می کردم، در نه-عمل.  در سکوتی عمیق فرو رفتم. و چنین به خدا دعا کردم:
Teach me not to escape from the voice,
به من درس بده که از صدا فرار نکنم،
Nor blame the voice,
نه صدا را سرزنش کنم،
Nor expecting not to hear it again,
نه توقع داشته باشم که دوباره اورا نشنوم،
Teach me not to get angry with the voice,
به من درس بده که از دست صدا عصبانی نشوم،
So that not to become the voice.
تا اینکه آن صدا نشوم،
Or try to clean completely the slate in one night,
یا اینکه بخواهم صفحه وجودم را یکشبه پاک کنم،
Teach me to see things as they are,
به من یاد بده چیزها را همانطور که هستند ببینم،
Teach me to lullaby my angry, pounding, domineering voice,
به من یاد بده که برای صدای عصبانی تسلط جوی سرکوبگرم لالایی بخوانم،
Teach me to free myself from the pride and self-importance,
به من یاد بده که خود را از غرور و خود بینی آزاد کنم،
Teach me sympathy,
به من همدردی یاد بده،
Empathy,
همدلی،
Compassion,
شفقت،
Patience,
صبر،
Patience,
صبر،
Patience,
صبر،
Purify my heart, my soul, my body
قلب و روح و جسم مرا پاک کن،
Make me one in my intentions, my thoughts,
My words, And my action,
مرا یگانه کن در نییاتم، افکارم، کلماتم، و در عملم،
And tame the voice that easily gets disappointed,
و صدا را رام کن،که به آسانی نومید نشود،
When seeing a minuscule crack in people’s soul,
وقتی رخنه ای کوچک در روح مردمان می بیند،
Teach me to wake up,
به من بیداری را بیاموز،
To remember,
که به خاطر بیاورم،
I am here to teach the voice,
که من اینجایم که به صدا درس دهم،
The sinner,
به گنه کار،
The mistaken,
به مخبط،
Teach me to be kind to the voice,
به من درس بده که با صدا مهربان باشم،
Make me water and release me from me.
مرا آب کن و از خویش رهایم کن.

Wednesday, November 1, 2017

"WHEN THE VERDICT IS GIVEN AGAINST THEM, We SHALL BRING A CREATURE OUT OF THE EARTH, WHICH WILL TELL THEM THAT PEOPLE HAD NO FAITH IN OUR REVELATIONS." (82)



“Say, ‘No one in the heavens or on earth knows the unseen except God.’ They do not know when they will be raised from the dead: 66 their knowledge cannot comprehend the Hereafter; they are in doubt about it; they are blind to it. 67 So the disbelievers say, ‘What! When we and our forefathers have become dust, shall we be brought back to life again? 68We have heard such promises before, and so did our forefathers. These are just ancient fables.’ [Prophet], say, ‘Travel through the earth and see how the evildoers ended up.’  [Prophet], do not grieve over them; do not be distressed by their schemes. 71 They also say, ‘When will this promise be fulfilled if what you say is true?’  Say, ‘Maybe some of what you seek to hasten is near at hand.’  Your Lord is bountiful to people, though most of them are ungrateful.  He knows everything their hearts conceal and everything they reveal: there is nothing hidden in the heavens or on earth that is not in a clear Record. Truly, this Quran explains to the Children of Israel most of what they differ about, and it is guidance and grace for those who believe.


Truly, your Lord will judge between them in His wisdom– He is the Almighty, the All Knowing– so [Prophet], put your trust in God, you are on the path of clear truth.  You cannot make the dead hear, you cannot make the deaf listen to your call when they turn their backs and leave, you cannot guide the blind out of their error: you cannot make anyone hear you except those who believe in Our signs and submit [to Us].  When the verdict is given against them, We SHALL BRING A CREATURE OUT OF THE EARTH, WHICH WILL TELL THEM THAT PEOPLE HAD NO FAITH IN OUR REVELATIONS.  The Day will come when We gather from every community a crowd of those who disbelieved in Our signs and they will be led in separate groups until, when they come before Him, He will say, ‘Did you deny My messages without even taking them in? Or what were you doing?’ The verdict will be given against them because of their wrongdoing: they will not speak.” (27:65-85)


قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ﴿۶۵﴾
بگو هر كه در آسمانها و زمين است جز خدا غيب را نمى ‏شناسند و نمى‏ دانند كى برانگيخته خواهند شد (۶۵)
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ﴿۶۶﴾
[نه] بلكه علم آنان در باره آخرت نارساست [نه] بلكه ايشان در باره آن ترديد دارند [نه] بلكه آنان در مورد آن كوردلند (۶۶)
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ ﴿۶۷﴾
و كسانى كه كفر ورزيدند گفتند آيا وقتى ما و پدرانمان خاك شديم آيا حتما [زنده از گور] بيرون آورده مى ‏شويم (۶۷)
لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿۶۸﴾
در حقيقت اين را به ما و پدرانمان قبلا وعده داده‏ اند اين جز افسانه ‏هاى پيشينيان نيست (۶۸)
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿۶۹﴾
بگو در زمين بگرديد و بنگريد فرجام گنه‏پيشگان چگونه بوده است (۶۹)
وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ ﴿۷۰﴾
و بر آنان غم مخور و از آنچه مكر مى كنند تنگدل مباش (۷۰)
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۷۱﴾
و مى‏ گويند اگر راست مى‏ گوييد اين وعده كى خواهد بود (۷۱)
قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ ﴿۷۲﴾
بگو شايد برخى از آنچه را به شتاب مى‏ خواهيد در پى شما باشد (۷۲)
وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ ﴿۷۳﴾
و راستى پروردگارت بر [اين] مردم داراى بخشش است ولى بيشترشان سپاس نمى دارند (۷۳)
وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ ﴿۷۴﴾
و در حقيقت پروردگار تو آنچه را در سينه‏ هايشان نهفته و آنچه را آشكار مى دارند نيك مى‏ داند (۷۴)
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ ﴿۷۵﴾
و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتابى روشن [درج] است (۷۵)
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿۷۶﴾
بى‏ گمان اين قرآن بر فرزندان اسرائيل بيشتر آنچه را كه آنان در باره‏ اش اختلاف دارند حكايت مى ‏كند (۷۶)
وَإِنَّهُ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿۷۷﴾
و به راستى كه آن رهنمود و رحمتى براى مؤمنان است (۷۷)
إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ ﴿۷۸﴾
در حقيقت پروردگار تو طبق حكم خود ميان آنان داورى مى ‏كند و اوست‏ شكست‏ ناپذير دانا (۷۸)
فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ ﴿۷۹﴾
پس بر خدا توكل كن كه تو واقعا بر حق آشكارى (۷۹)
إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ﴿۸۰﴾
البته تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و اين ندا را به كران چون پشت بگردانند نمى‏ توانى بشنوانى (۸۰)
وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ ﴿۸۱﴾
و راهبر كوران [و بازگرداننده] از گمراهي‏شان نيستى تو جز كسانى را كه به نشانه‏ هاى ما ايمان آورده‏ اند و مسلمانند نمى‏ توانى بشنوانى (۸۱)
وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ ﴿۸۲﴾
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد ج ن ب ن د ه‏ ا ى را از زم ي ن براى آنان بيرون مى ‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانه‏ هاى ما يقين نداشتند (۸۲)
وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ ﴿۸۳﴾
و آن روز كه از هر امتى گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب كرده‏ اند محشور مى‏ گردانيم پس آنان نگاه داشته مى ‏شوند تا همه به هم بپيوندند (۸۳)
حَتَّى إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۸۴﴾
تا چون [همه كافران] بيايند [خدا] مى‏ فرمايد آيا نشانه‏ هاى مرا به دروغ گرفتيد و حال آنكه از نظر علم بدانها احاطه نداشتيد آيا [در طول حيات] چه میکرديد (۸۴)
وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنْطِقُونَ ﴿۸۵﴾
و به [كيفر] آنكه ستم كردند حكم [عذاب] بر آنان واجب گردد در نتيجه ايشان د م برنيارند (۸۵)